پسر طلای منپسر طلای من، تا این لحظه: 11 سال و 9 ماه و 17 روز سن داره
مامانیمامانی، تا این لحظه: 43 سال و 6 ماه و 20 روز سن داره
باباییبابایی، تا این لحظه: 44 سال و 7 ماه و 22 روز سن داره

زندگی نوشت های یک مامان

یاد اولین روز

گل سرخ گلستان باش تو ای گل                    همیشه شاد و خندان باش تو ای گل میان لاله های سرخ بستان                          یکی در درخشان باش تو ای گل به لطف مهربانی های دنیا                            پناه لطف یزدان باش ای گل رسا باش اندر این دنیای شیرین    &nbs...
31 خرداد 1394

مقدمات غذای کمکی

از اونجاییی که فقط 9 روز به شروع غذای کمکی رسای قشنگم مونده پس مامانیش دست به کار شد و براش برنج خیس کرده تا آرد برنج فرنی رو خودش تو خونه تهیه کنه و از سلامتش مطمئن باشه.البته آرد برنج بسته بندی خریدم اما دلم نیومد از اون استفاده کنم و چون الان ماه رمضونه میذارمش برا افطار بابایی براش فرنی درست کنم قند عسلم من همه تلاشم رو میکنم تا تو بهترین و سالم ترین غذا ها رو بخوری و خوب بزرگ بشی ...
30 خرداد 1394

اواخر ماه 6

دیگه داره 6 ماهگی پسرطلای من تموم میشه و کم کم به موعد واکسن و غذای کمکی نزدیک میشیم.خدا کنه خوابت هم بیشتر بشه عسلم تا مامانی بتونه شبها بهتر بخوابه و صبح کسل نباشه. خداکنه اوضاع جسمی خودم هم زودتر خوب بشه و از این نظر به روال قبل برگردم. مشکل دندون که دیگه نمیشه هزینه اش کرد مشکل سینه ام که شاید مجبور بشم برم دکتر و مشکل زنانه دیگه که اگه خوب نشم برا هر دو تاش باید برم دکتر بعدا نوشت: یادم رفت کارهایی که این روزا انجام میدی رو بنویسم: یاد گرفتی چیزهایی که دستت هست رو به زمین بندازی انگار مفهوم جاذبه رو فهمیدی از دستهات بهتر استفاده میکنی و با اسباب بازی هات بیشتر سرگرم میشی میتونی بیشتر از قبل بدون ...
30 خرداد 1394
1